الفاظ بي زبان
|
||
چنين ام من
ـزنداني ديوارهاي خوش آهنگ الفاظ بي زبان!
...تصويرم را در قابش محبوس كرده ام
. و نامم را در دفترم.
ـ
و همچنان ميروم..
....در زنداني كه با خويش
. در زنجيري كه با پاي
. در شتابي كه با چشم
. در يقيني كه با فتح من ميرود دوش با دوش
. از غنچه لبخند لبخند تصوير كودني كه بر ديوار ديروز
. نقش مي بندد.
. ـ تا فردا!